تبليغاتX
...... همسفر



به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازي

 به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي

 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت

 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر

 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست

به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره

 به شب گفتم عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره

 به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..

 گفت نگاهي بيش نيستم .

اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد???

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط سیامک  | 



من و تو در اشتیاق می سووزیم

من و تو در انتظار فرداییم

اگر سپیده فردا دمد دگر آن رووز

من و تو نیست بین ما . این ماییم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط سیامک  |